محمدحسین محمدخانی، جوانی از خانوادهای اهل جهاد و ایثار بود. هنوز چند ماهه نشده بود که عمویش شهید شد، و سه ساله بود که داییاش هم در جبهه به شهادت رسید. از همان کودکی، بوی جهاد در خانهشان پیچیده بود. در دبستان شاهد تهران درس خواند و در همان سالها عضو بسیج شد. از همان […]

محمدحسین محمدخانی، جوانی از خانوادهای اهل جهاد و ایثار بود. هنوز چند ماهه نشده بود که عمویش شهید شد، و سه ساله بود که داییاش هم در جبهه به شهادت رسید. از همان کودکی، بوی جهاد در خانهشان پیچیده بود.
در دبستان شاهد تهران درس خواند و در همان سالها عضو بسیج شد. از همان روزهای کودکی، عاشق شهدا و روایت زندگیشان بود. وقتی به دبیرستان سپاه تهران – مکتب امام صادق (ع) – رفت، آرزویش یکی بود: «پیوستن به سپاه».
اما وقتی قانون تغییر کرد و جذب مستقیم لغو شد، محمدحسین ناامید نشد. در دانشگاه آزاد یزد مهندسی عمران خواند، اتاق دانشجوییاش را حسینیه کرد و هیئت «علمدار حسین(ع)» را راه انداخت. همه میگفتند دو عشق بزرگ دارد: امام حسین(ع) و شهدا.
روحیه جهادیاش او را به مسئولیت بسیج دانشجویی رساند. همیشه پیشقدم بود و از هیچ کاری نمیترسید؛ حتی وقتی گفتند برنامه درباره طبس دردسر دارد، گفت: «ما کار برای خدا میکنیم، نه از ترس مردم».
در سال ۱۳۸۹، بالاخره به آرزویش رسید و وارد سپاه شد. برخلاف پیشنهاد پدرش برای کار مهندسی، گفت: «میخواهم نظامی باشم، نه اداری.» همین تصمیم، مسیرش را تا جبهه مقاومت رساند.
در عراق و سپس سوریه، با نام مستعار «حاج عمار» شناخته شد. جوانی آرام، باایمان و فرماندهای محبوب که تیپ سیدالشهدا(ع) را رهبری میکرد. خودش به مادر گفته بود: «با حضرت زینب (س) عهد بستهام هفت بار به سوریه بروم؛ اگر شهادت روزیام شد، فبها، اگر نه، برمیگردم.»
در آبان ۱۳۹۴، در عملیات آزادسازی حلب، پس از وضو و نماز صبح، پیشاپیش نیروهایش حرکت کرد. تنها چند قدم بعد، ترکشی به سرش خورد و همانجا به آرزویش رسید.
پیکر مطهرش در زیر باران بر دوش مردم تشییع شد و در کنار عموی شهیدش آرام گرفت. حاج قاسم سلیمانی دربارهاش گفت:
«دلاوریهای عمار مثل همت بود… عمار مثل پسرم بود، همیشه برایش صدقه میدادم.»



Saturday, 3 January , 2026